أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

10

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و اوتار عضله منجذب گردند بعد از رسيدن قوت فاعله به آن و عضله متشنج گردد و عضو متحرك منقبض شود به آن سبب عضو كوتاه شود و بارى ديگر طبيعت اقتضاى آن كند كه وتر ممتد گردد و عضله مسترخى شود و عضو منبسط گردد فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ فصل آخر ازين تعليم در افعال بدانكه افعال هم سه قسم مىباشد مانند قوى مثل افعال طبيعى كه هشت قسم است و نفسانى كه چهارده قسم بود و حيوانى كه باعتبار اضافه دو قسم باشد و در ان سه تعليم باشد تعليم اول در امراض تعليم دوم در اسباب تعليم سوم در اعراض كه آن را علامات نيز مىگويند و در تعليم اول هشت فصل باشد فصل اول در امر مرض و سبب و عرض و مراد از سبب امريست كه چون در بدن پديد شود موجب حالتى شود از احوال ثلاثه كه آن مرض باشد و صحت باشد و حالتى متوسطه ميان هر دو و مراد از مرض هيئتى باشد غير طبيعى كه بالذات موجب ضرر افعال بدنى باشد از ردائتى كه در مزاج پديد آيد يا در تركيب اعضا يا در اتّصال اجزاى عضو فصل دوم در اقسام احوال بدنى و اجناس امراض و احوال بدن چنان كه دانسته شد سه قسم باشد نزديك اطبا يكى صحت كه آن هيئتى باشد بدنى كه به آن بدن ايشان بحسب مزاج و تركيب و تفرق اتصال سليم باشد و صدور افعال از انها بر مناسبت اقتضاى طبيعت باشد و امراض مزاجى شانزده قسم باشد چهار مفرد و چهار مركب اما مفرد حار و بارد و رطب و يابس باشد و مركب از انها حار رطب و حار يابس و بارد يابس و بارد رطب باشد و هركدام ازين هشت قسم يا با ماده باشد آن را مادى گويند و يا بىماده باشد آن را ساذج گويند فصل سوم در امراض تركيب يعنى امراضى كه در اعضاى مركب واقع شود از مثل امراض خلقت و از امراض تجاويف و شكل و مجارى و سطح و از امراض مقدار كه آن خاص باشد مثل عظم لسان يا عام باشد از مثل فربهى بافراط كه اين هر دو قسم زيادتى عضو باشد در مقدار آن از اقتضاى طبيعى و اما نقصان خاص و عام از مثل ضمور حدقه و هزال بدن باشد بافراط و از امراض عدد كه آن هم در اعضاى ذى عدد پديد مىشود از مثل اصابع و چشمها و گوشها و دندانها و روده‌ها از زيادت و نقصان طبيعى و غير طبيعى و از امراض وضع كه مقتضى موضع باشد از مثل التواى مفاصل يا از شركت از سوء المجاورت بمنبع مباعدت يا بمنبع مقاربت فصل چهارم در تفرق اتصال اعضا از يكديگر بسبب ماده يا ضربهء يا سقطه يا زخمى و اين تفرق اتصال اسماى امراض آن مختلف مىشود بحسب موضع حدوث آن از مثل جلد و استخوان و رگ و پى و امثال اينها و در اعضاى مركب هم بدين طريق فصل پنجم در حدوث امراض مركبه از چند مرض مثل حدوث ورم كه آن مرض مركب باشد از چند مرض مثل مرض مزاجى مادى و تفرق اتصال بسبب انصباب ماده و زيادتى مقدار و فساد شكل عضو فصل ششم در امورى چندى كه آن را از جمله امراض شمرده‌اند و ليكن از ان باب نباشد ليكن توان كه آن را در ذيل امراض عده كنند از مثل آفات جلد و شعر كه داخل در زينت‌اند چنان كه در تغير لون و رائحه بدن و فربهى و لاغرى باشد و اندر موى بدن كه انتشار پديد آيد و كوتاهى و كمى و تنگى و انشقاق و غلظ و جعودت يا سبوطة كه ضد جعودتست و شيب كه سفيدى باشد كه در موى پديد آيد و آثار آبله و حصبه كه در جلد باشد و خالها و كلفها و نقطهاى بسيار سياه و ريختن موى ابرو و ريش فصل سابع در اوقات امراض و آن چهار وقت باشد وقت ابتدا و وقت انتها و وقت تزايد و وقت انحطاط و هركدام ازين اوقات را كلى امراض مىگويند و سه وقت ديگر دارند ابتداى و انتهاى و انحطاطى و اين هر سه اوقات را اوقات جزئى گويند فصل هشتم در اسماى امراض كه لاحق مىشود بعضى امراض را تسميه يا بحسب موضع مثل ذات الجنب و ذات الريه و ذات العرض و بعضى باعتبار تشبيه مثل داء الفيل و داء الاسد و داء الثعلب يا باعتبار عرض مثل صرع كه سقوط كه صرع است عرض شده دماغى غرنام شده است و يا باعتبار سبب مثل ماليخوليا كه خلط اسود كه نام ماليخوليا است سبب آن مرض كه تغير ظنون و فكر باشد از مجراى طبيعى خلط اسود است ديگر امراض متوارث ديگر امراض منى وزد ديگر امراض بلدى و فصلى و امثال اينها تعليم دوم در ان دو جمله باشد جمله اولى در اشياى كه حادث مىشود مثل سببى از سببى از اسباب عامه و در اين نوزده فصل باشد فصل اول قول در اسباب بدانكه اسباب احوال بدن سه قسم باشد اسباب سابقى و اسباب واصلى و اين هر دو بدنى باشند ديگر اسباب خارجى كه آن را اسباب بادى گويند مثل درد و گرما